Saturday, June 2, 2007

آیا آدم و حوا نواده میمونها بوده اند یا نه؟

واقعا بهشت و جهنم چه طوری است؟ آیا همان طور که برای ما تعریف کرده اند بهشت جایی است پر از نعمت ها و حوری بهشتی و جهنم پر است از عذاب و مار و عقرب و این حرفها.

سوالاتی برایم مطرح است که بعضی از آنها از نظر مطرح شدن قدمتی زیاد دارد و فلاسفه سعی در پاسخ به آنها را داشته اند و قسمتی نیز نو است.
به طور مثال قران می گوید روز قیامت ما سر انگشتان شما را نیز از نو می رویانییم. از این آیه مفسران نتیجه گرفته اند که بدن مادی ما در روز قیامت از نو رویانده می شود.
اما دو مسئله وجود دارد اول آنکه به نام مسئله آکل و ماکول مطرح است. انسانی توسط یک انسان دیگر خورده می شود. در این صورت چه اتفاقی رخ می دهد. دوم آنکه با بیشرفت علم و به خصوص دانش بشر راجع به ساختار سلولی و ژنتیک مشخص شده است که مولکولها و اتمهای تشکیل دهنده سلولهای بدن مرتبا بدلیل ترمیم داخلی سلولها و اجزا بدن انسان در حال تغییر و تحول هستند. مسئله ای که در این حالت پیش می آید کمی به دیدگاه ها ی سطحی مذهبیون مربوط است که آنها می گویند. حتی کوه و اجسام بیجان هم از ترس عذاب خدا و جهنم نالان هستند و می ترسند. با این دید گاه باید گفت حال که چنین تغییر و تحولی در جریان است مسئله جهنم چگونه قابل توجیه است.
از طرف دیگر اسطوره های مذهبی ما به این مطلب اشاره دارد که خدا آدم و حوا را از گل خلق کرد( یعنی شدند مجسمه گلی) و سپس از روح خودش در آن دمید که آنها زنده شدند. هر چند که بین ادیان و مذاهب در این مورد اختلاف است مثلا عده ای اعتقاد دارند که حوا از دنده چپ آدم خلق شد و حتی شخصا در طفولیت کتابی به نام قصص القران را خوانده بودم که در آن همین مطلب نوشته بود و سپس این طور وانمود شده بود که بهمنی دلیل یک دنده چپ مردها از سمت راست آنها کمتر است در حالی که در زنها با هم برابرند!!؟ بگذریم که با دانش امروز حتی نیازی به پاسخ به این مطلب نیست.
با این حال در مورد ژنتیک و رابطه دی ان آ انسان و سایر حیوانات چه می توان گفت. جتی موقعی که اشتراکات بین انسان و ساده ترین نوع حیوانات که یک کرم شیشه ای کوچک (احتمالا نماتد اما به اسم دیگری عنوان می شود*) در حد بسیار حیرت آوری زیاد است. انسان 80 یا 100 هزار ژن دارد ( تردید از من است که بعدا آنرا تصحیح می کنم)و آن کرم کوچک 30 هزار ژن اما در این 30 هزار ژن بین انسان و آن کرم اشتراکات فراوانی وجود دارد. یا به بیان دیگر بین انسان و میمون نیز تنها در تعداد معدودی از ژن ها تفاوت وجود دارد.
نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که نظریه ای که داروین بر اساس آن نظریه تکامل انواع خودش را طرح کرد صحیح است و واقعا حیوانات مختلف در طول تاریخ در طی فرایند تکامل دچار تغییر و دگرگونی شده اند تا انسان پا به عرصه وجود گذاشته است و از بین این انسانها آدم و حوا توانسته اند به آن حد از رشد برسند که به معنویت دست پیدا کنند.
من در این دیدگاه هیچ گونه تناقضی با بیان قرآن نمیبینم بدلیل اینکه قرآن به این مطلب اشاره کرده است که خدا آدم و حوا را آفرید و بعد از آنکه از روح خودش در آنها دمید آنها را در بهشت جا داد اما حتی مفسرین هم اعتقاد دارند که آن بهشت, بهشت اخروی ای که به ما وعده داده اند نیست و البته این کیفیت خلقت فارغ از افسانه هایی که نقل شده است به خلقت آدم و حوا از دیدگاهی که در آن آفرینش آدم و حوا دفعتا می باشد مستقل است.
همچنین این یک توجیه برای مسئله ای کمتر با اهمیت نیز می باشد. در برخی از کتب مثل همان که در بالا مورد اشاره بود آمده بود که ازدواج خواهر و برادر تا زمان حضرت نوح رایج بود و سپس توسط حضرت نوح تحریم شد اما با این دیدگاه که در بالا به آن اشاره کردم مشکل ازدواج خواهر و برادر حل میشود چرا که فرزندان آدم و حوا نه با خواهران و برادران خود بلکه با انسانهای دیگر وصلت می کردند.
نکته دیگر هم راجع به مسئله بهشت و جهنم می باشد. چرا خدا اینقدر بر این مسئله در قرآن تاکید کرده است.
من هرچه در مورد این مسئله فکر می کنم با مباحثی که مذهبیون نقل کرده اند متاسفانه هیچ نقطه اتکای ذهنی پایداری پیدا نمیکنم که بتوانم بر اساس آن این دیدگاه آتش خروشان و غیره رو قبول کنم.
نه اینکه منکر جهنم باشم بلکه همان طور که قبلا یکی از اساتید دانشگاه در همین باب بمن گفت موضوع فقط استعاره ای به مطلب است نه خود آن.
من فکر میکنم و این فکر در حال تبدیل شدن به عقیده است برایم چون نه فقط قانع کننده است ( که همین هم پاشنه آشیل این تفکر راست) بلکه می توان با آن نقطه اتکایی برای سایر تفکرات و زایش آنها ایجاد کرد.
این اعتقاد برایم بوجود آمده است که ما با رشد دادن آن بخش از خودمان که بخش معنوی ما است به نقطه ای می رسیم که می توانیم از حد مشخصی فرا تر رویم , حال نام این حد را مرز حیوانی و الهی بنامیم! و آنهایی که از این حد فراتر نمی روند تا ابد در همان حد می مانند که این بدترین و بزرگترین عذاب است اما آنهایی که از این حد فراتر می روند می توانند با چیزهایی نو و جدید محشور گردند که بهشت چنین چیزی برای آنها معنا می دهد.
شاید بگویید که این مطلب چیز جدیدی نیست و ما هم آنرا می دانستیم. اگر چنین است با شما موافقم. منتهی شاید ذکر این مطلب خالی از لطف نباشد که این را فقط از نقطه نظر ادراکات خودم بیان کردم
مرسی!!؟

Wednesday, May 23, 2007

داستان, نوع علمی تخیلی کمی رومانتیک بخورده هم تراژیک

داستان قشنگی بود. حقیقتا بین داستانهای علمی تخیلی و همچنین اونی که بهش میگن فیری
ای که تو این چند سال خونده بودم, از جمله هری پاتر معروف و کتابهای سرزمین نارنیاو هیچ کدوم به اندازه این داستان به زعم من به حقیقت زمانه ما نزدیک تر نیست و احتمال رخ دادن اون خیلی بنظر میرسه که محتمل باشه
اینم آدرسش
http://www.fantasy.ir/plugins/content/content.php?content.703

که از سایت فانتزی دات آی آر ه

Saturday, May 19, 2007

IELTS

اووه, ثبت نام ایلتس وزارت علوم ساعت 8:15 شروع شد.
من ساعت 8:16 رفتم تو سایت برای خودم ثبت نام کردم تا اون موقع 600 نفر ظرفیت خالی داشت
ساعت 8:18 برای همسرم می خواستم ثبت نام کنم یدونه هم جای خالی نبود
بنظرتون چی شده بودن

Friday, May 18, 2007

دردسر خوشگلی و بقیه مسایل مربوطه

این پست ربطی به خوشگلی نداره. اما از اونجا که من تو این پست یه مطلب مهمی میخوام بنویسم که بعدا میگم چیه. منتظر باشین ببینین چی می خوام بنویسم
پی نوشت یا همون PS غربیها
یه وقت تو ذوقتون نخوره بی خودی صف ببندین ها عنوان وبلااگو ببینید بعد اگه خوستین یه ذره از چرند و پرند های منو بخونین بیاین بهم سر بزنین ممنون میشم

Wednesday, April 25, 2007

روز مصاحبه. آزمون دکترا

تو آزمون دکترا قبول شدم و رفتم برای مصاحبه. اما ازم چی پرسیدن
اول اینکه چرا معدل لیسانست پایینه. نمیگن اگه درس بلد نبود که امتحانو قبول نمیشد.
بعدشم گیر دادن که چرا چند سال فاصله بین فوق لیسانس و دکترات فاصله افتاده. فکر می کنم خیلی راحت دست بسر شدم

Tuesday, April 10, 2007

ایندفعه دیگه کم آوردم


من اصولا آدم زیاد پر توقعی نیستم و شاید همین هم برای من مشکل ساز بوده.
توی زندگی هم خوش شانس بودم و هم بد بیاری داشتم. اما همیشه بعد یه مدت تونستم خودم رو جمع کنم و یه راهی پیدا کنم.
اما ایندفعه دیگه کم آوردم. توی یه سازمان دولتی توی این اوضاع وانفسای کمبود کار جزو نه نفر اول امتحان باشی . بعد که برات حکم بزنن خجالت بکشی که این چه رقم حقوقه اونم بعد از چند سال کار در سازمانهای مختلف با کلی سابقه که حساب نشد.
بعدشم تو امتحان دکترا که قبول بشی بهت بگن طبق دستور دولت بورسیه دکترا از امسال ممنوع شده و تازه دیگه ماموریت تحصیلی نمی دن.
خوبه دیگه. بالاخره فهمیدیم تو این مملکت هم مثل خارجه درس خوندن تو مدارج بالا برای پولداراست و اگه یکی باشه مثل من که زن و زندگی داشته باشه به زعم اساتید دانشگاه بدرد درس خوندن نمی خوره و به زعم دولتی ها بدرد پیشرفت. احتمالا
من که دیگه انگیزم رو از دست دادم.

Saturday, April 7, 2007

تصادفات رانندگی

آقاق این چه وضعیه
من از موقعی که ماشینمو سه سال پیش گرفتم تا حالا پنج بار تصادف کردم. .
دو بار اولش من زدم به مردم اونم اول رانندگیم بود
سه بار بعد اما مردم زدن به من
اونم از پشت
بار اول یه زانتیا پرتم کرد تو پیاده رو شانس آوردم سالم موندم ( به کوری چشم بعضی ها نه تنها نمردم , جاییم هم نشکستو اصلا توریم نشد )
اما دو دفعه بعدشو صبحش یه پیکانه که ترمز بریده بود زد بهم سپر رو قر کرد. ظهرش تو بزرگراه یه زنه زد بهم.
آخه من نمی فهمم این چه وضعیه. مگه کله کچل منو نمیبینن. آخه دیگه زنه چه ... بود که از پشت بهم زد

Wednesday, March 28, 2007

عزمم رو جزم کردم

عزمم رو جزم کردم
عزمم رو جزم کردم
عزمم رو جزم کردم
عزمم رو جزم کردم
عزمم رو جزم کردم
عزمم رو جزم کردم
فعلا تو برنامه های سال گذشته که تو امسال باید نتیجه اش رو ببینم یکی از برنامه ها 33% به جواب رسیده ولی بقیه اش هنوز باید منتظر باشم. اما چون داره جونم از بلاتکلیفی به سر میرسه عزمم رو جزم کردم که بگم بیخیالش بابا. کاراتو انجام بده نتیجه هر چی که بود مهم نیست.

Saturday, March 24, 2007

پرواز سارها در صدا و سیما

هر کسی به یه چیزی گیر میده, یه عده هم به صدا و سیما, ما هم بهکذا
چند وقت پیش اخبار یه قسمت مستند که یکی از فیلمبردارهای ایرانی از پرواز سارها تو غرب کشور ( حالا کدوم شهر بود یادم نیست ) گرفته بود که توی اون سارها در حین پرواز تو یه قسمت از هوا در کنار هم شکل های هندسی سه بعدی بسیار زیبایی رو ترسیم میکردند. خبر نگار می گفت که پرواز این سارها در نزدیکی فصل بهار بسیار قشنگه و الان سارها دارن بهار رو و اومدن اونرو جشن میگیرن
نمیدونم متوجه شدین می خوام به چی گیر بدم یا اینکه میگین وللش این بابا خیلی بیکاره!؟
چند ماه قبل شبکه چهار یه فیلم علمی نشون میداد راجع به روش دفاعی حیوانات کوچک که کنار هم حرکت میکنند در برابر حیوانات شکارچی بزرگ چطوریه. این حیوانات مثل دسته های ماهی , یا پرنده های کوچک مثل سار در کنار هم پرواز می کنند بخصوص هنگامیکه احساس می کنند یک شکارچی به سمت آنها نزدیک می شود. نمیدانم نحوه شکار حیواناتی نظیر شیر یا ببر و پلنگ را دیده اید. چشم های این حیوانات در حین شکار دقیقا روی یک شکار متمرکز است و از سایر شکار ها صرف نظر می کنند .
حرکت دست جمعی این حیوانات کوچک در کنار هم باعث می شود تمرکز شکارچی بهم بخورد و نتواند روی یکی از آنها متمرکز شود تا بتواند آنها را شکار کند.
توی اون فیلم علمی این حرکات را که بسیار پیچیده به نظر می آیند با استفاده از سه قانون ساده توجیه کرده بودند. فاصله خود را تا هم نوع خود حفظ کن. اگر تغییر جهت داد با حفظ فاصله تغییر جهت بده و سومی که متاسفانه یادم نیست.
حالا برگردیم به فیلم مستند صدا و سیما که به عنوان رقص بهاری سار ها پخش شد. اگر فیلبردار یا هر کسی که در تولید و پخش آن نقش داشت کمی دقت می کرد پرنده شکاری کوچکی که فکر کنم قرقی بود را میدید که خارج از دسته سارها به سمت آنها هجوم می برد. نکته جالب تر این بود که در فیلم دو قرقی به این سارها حمله می کردند که نهایتا باعث شد دسته سارها به دو گروه تقسیم شوند که یکی از آنها به سمت زمین حرکت کرد ( درست مثل یک قطره باران !)
حالا صدا و سیما اسم برنامه اش را می گذاره سر مستی سارها و من میگذارم ....
چیزه ... چند تا اسم می گذارم که به سلیقه خودتون میتونین تفسیرش کنین

Sunday, February 18, 2007

رو کم کنی

یه دخترس چند سالیه از طریق چت با ما آشنا شده بود؟ سال اول تو پروژه درسیش مونده بود، کمک می خواست خانمم گفت گناه داره
دیگه ازش خبری نشد تا ترم بعد. بازهم یه پروژه فاینال داشت و همون داستان کذایی.
امشب یه لحظه آنلاین شدم. اونم برام پیغام فرستاد که میخواد کمکش کنم تا آیدی یاهوو یه نفرو هک کنه
مجبور شدم به یک روش علمی روشرو چنان کم کنم که خودش بزاره بره
خیلی بده که جوونای ما الان اینطوری شدن. حتی برای شیطنت های دوره جوونیشون هم از دیگران کمک می خوان

Thursday, February 15, 2007

حماقت از نوع دوبله

ساندویچ دوبله خوردین که حتما، نه؟ بعضی وقتها هم میشه که مردها حماقت دوبله مخورن ( یا می کنن ) اونم وقتیه که سر یه ندونم کاری، اشتباه و یا هر چیز دیگه دچار گرفتاری شدن مثلا ضرر مالی دیدن که یه چیز بی اهمیته، بهدش مجبور میشن ( یا تصمیم میگیرن ) که به زنشون هم بگن چی شده، و بعد میشنون که وای ... (به جای ... اسم مرد رو بذارین جاش میشه از القابی نظیر الاغ،، گاو یا حمار هم میشه استفاده کرد) چرا اینطور شده. به این میگن حماقت دوبله، البته همراه نون اضافه احساسش

Tuesday, January 23, 2007

بزرگ شدن یا کودک ماندن
تا حالا دقت کردین ادمها تو زندگیشون همیشه برخلاف دوران کودکیشون که می خواستند بزرگ بشنمیخوان همونطور کوچک بمونن
من فکر می کنم اونقدر شجاعت دارم، شاید هم حماقت!! که بگم الان همیطورم از بزرگ شدن میترسم اما مسئله عجیبی وجود داره
در هر سری از وضعیت هایی این چنین وضعیتهایی انگار زمان متوقف شده باشه. اینقدر این مسئله بزرگ شدن و مقاومت من برای نگه داشتن زمان طول میکشه تا نهایت من تسلیم شم و بگم باشه قبول دارم نم بزرگ شدم
فکر نکنید این گفتن خیلی ساده است این گفتن به معنی مسئولیت بیشتر، فداکاری بیشتر و البته سختی کشیدن بیشتر توی زندگیه

Saturday, January 20, 2007

هذیون
از مریضی و بخصوص سرماخورذگی خیلی بدم میاد، مهمترین دلیل اونم اینه که هر وقت سرما میخورم یاد مشکلات بچه گیم میفتم.
یادم میاد تو دوره راهنمایی به ما گفتن که باید به تخته تابلو برق درست کنیم. یه تخته کوچیک که بالاش یه سر پیچ دیواری می خواست و یه جعبه تقسیم رو کار با یه کلید قطع و وصل و یه پریز. منهم که اون موقع توان جسمیم زیاد نبود هر کاری که میکردم نمی تونستم درستش کنم در حالی که میدیدم بچه ها هر هفته تابلوشون رو میارن خیلی تمیز و مرتب و به اصطلاح سیم کشیش از از زیر تخته انجام شده بود به خودم می گفتم چقدر من بی عرضه هستم . بالاخره بعد دو سه هفته بابام منو برداشت و برد الکتریکی سر خیابون، تازه اونجا بود که فهمیدم ملت تخته کارشون رو با تمام وسایلش که نصب شده از بیرون میخرن. اما هنوز سیم کشیش مونده بود که اونهم با دستای توانای بابا جون انجام شد و من هم از شکنجه روحی به اصطلاح خلاص شدم. ( هر چند هنوز فکر میکردم که همه کارشون خیلی درسته و من خیلی چل منم ( همون بی دست و پای اون موقع ) )بعدها دیپلم رو گرفتم و تا فوق لیسانس درسمو ادامه دادم اما چند سال پیش بود که تو میدون امام حسین رفته بودم میوه بخرم دیدم یکی از همون بچه های اون موقع کع همش منو دست می انداخت داره شاگردی میکنه و سبزی و میوه برا مردم می کشه... . آره می گفتم خیلی از سرما خوردگی بدم میاد...